دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 3013
تعداد نوشته ها : 10
تعداد نظرات : 4
Rss
طراح قالب

دعاي كميل از بلندگو پخش مي‌شد، در گوشه و كنار هر كس براي خودش مناجات مي‌كرد. آن شب ميرزايي و جعفري بالاي تپه نگهبان بودند. ميرزايي حدود دو كيلو انار با خودش آورده بود روي تپه موقع پست بخورد. وقتي هنگام دعا عبارت‌خواني مي‌كردند آنها را فشرده مي‌كرد و بعد از ذكر مصيبت و گريه، آنها را يكي‌يكي همانطور كه سرش پايين بود مي‌مكيد! كاري كه گمان نمي‌كنم كسي تا به حال كرده باشد. به او مي‌گفتم بابا يا بخور يا گريه كن هر دو كه با هم نمي‌شود، ولي او نشان مي‌داد كه مي‌شود!

منبع :فرهنگ جبهه ، شوخ‌طبعي‌ها ج1


دسته ها :
پنج شنبه بیست و پنجم 8 1385
X